پارت صد و هفتاد و پنجم :

همین که ماشین توقف کرد حتی نفهمیدم کجاییم، سریع از ماشین پیاده شدم و بی معطلی در رو برای مهبد باز کردم.
مهبد با احتیاط از ماشین پیاده شد و با حرکتی محافظه‌ کارانه، بی‌ کلام و پر از استرس که توی چهره‌ی نگرانش پنهون شده بود؛ کمی نویان رو توی بغلش بالاتر کشید و به خودش چسبوند.
بی حرف قدم‌ های بلندش رو به سمت ورودی بیمارستان برداشت منم مثل یه سایه پشت سرش کشیده می شدم.
چشم هام مداÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت مهنا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهنا
شخصیت مهسان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهسان
شخصیت مرد مخفی در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مرد مخفی
شخصیت نویان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نویان
تصویر شخصیت احتشام در رمان مرد فسیل مغز احتشام
تصویر شخصیت الیزا در رمان مرد فسیل مغز الیزا
تصویر شخصیت صابر در رمان مرد فسیل مغز صابر
تصویر شخصیت آرکا در رمان مرد فسیل مغز آرکا
تصویر شخصیت دلویس در رمان مرد فسیل مغز دلویس
تصویر شخصیت لاله در رمان مرد فسیل مغز لاله
تصویر شخصیت نیکا در رمان مرد فسیل مغز نیکا
تصویر شخصیت رافائل در رمان مرد فسیل مغز رافائل
تصویر شخصیت سهراب در رمان مرد فسیل مغز سهراب
تصویر شخصیت نونا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نونا
تصویر شخصیت نیک راد در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نیک راد
تصویر شخصیت بهار در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) بهار
تصویر شخصیت ویولا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) ویولا
تصویر شخصیت فرامرز و خشایار در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه فرامرز و خشایار
تصویر شخصیت مهبد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه مهبد
تصویر شخصیت رادان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه رادان
تصویر شخصیت اردوان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه اردوان
تصویر شخصیت دلوین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه دلوین
تصویر شخصیت داروین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه داروین
تصویر شخصیت پونه در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه پونه
تصویر شخصیت بهراد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه بهراد
تصویر شخصیت البرز در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه البرز
تصویر شخصیت هومان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه هومان
تصویر شخصیت نوید در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نوید
تصویر شخصیت نیواد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نیواد
تصویر شخصیت برهان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه برهان
آخرین نظرات ارسال شده
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    4

    دلوین کلا مغز نداره راحته ها 😂🤦 ♀️

    ۱ ماه پیش
  • شایسته

    0

    من فکر نمی کنم اردوان انتظار داشته باشه دلوین اون آدم رو دیده باشه. واسه همین اون واکنش رو نشون داد.

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    چیزی ندارم بگم، فقط بدونید که با پارت حال کردم. ممنون کیانا💖. آهان راستی صحبت های اردوان وقتی دلوین بالاسر نویان بود هم دوست داشتم(لعنتی من فن مرد مخفی ام چرا دارم لبخند میزنم😑😔)

    ۲ ماه پیش
  • ستایش

    3

    طبیعیه دیگه😂هممون اینطوری هستیم یه جایی از قلبمون برای اردوانه

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    مرتیکه جذاب دارای حرمسرا🤣. ول نمیکنم چرا. خسته شو الی خسته شو

    ۲ ماه پیش
  • ستایش

    0

    یه رگت به مردمخفی برمیگرده به خاطر همینه😂وگرنه انقدر به اون بدبخت نمیگفتی حرمسرا داره اخه عکسشو ببین به اون فیافه و ابهت میاد یه همچین کثافت کاریایی؟

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    کاشکی خواهر مرد مخفی بودم. چشمامم آبی میشد

    ۲ ماه پیش
  • ستایش

    0

    حالا از شانس ما اگه خواهر مخفی بودیم چشامون رنگ غن میشد😂😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عجب😂

    ۲ ماه پیش
  • دنیا

    0

    به حضررت عباس اینا همش شانسیه خواهر . من هم پدربزرگ مادربزرگ مادریم و هم پدریم حتی مامانم اینا با داداشام همه چشاشون رنگیه . بعد من این وسط رنگ چشمم به عمم که چندسال پیش فوت کرده رفته و مشکی شده 😂 مشکیم قشنگه هاا ولی فک کن وسط یه مشت سبز و آبی و طوسی فقط تو یکی چشات مشکی باشه 😂

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    بجاش بین همه اونا تو خاصی💛🧡

    ۲ ماه پیش
  • ستایش

    0

    دلگرمی دادن خوبی بود🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • دنیا

    0

    مچکرم و گول خوردم با تشکر 😂🤍

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • ستایش

    0

    شانسه عزیزم شانس😂😐منم مامان بزرگم سبزه ولی همه چشاشون قهوه ای و مشکی شده😐😂

    ۲ ماه پیش
  • دنیا

    0

    منو تو با این شانسمون 😂💔

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    اخی😂

    ۲ ماه پیش
  • مرد مخفی

    0

    اره داداش به قیافه منم نمیخوره مثل خیار آدم بکشم تو کار مواد باشم ولی انجام میدم🗿

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    به قیافه توام نمیخوره ولی پر ابهتی😂

    ۲ ماه پیش
  • دنیا

    0

    وای حاجی هیچ جوره نمیتونم قبول کنم شخصیت اردوان اینجوری باشهه . رجترتححتزازحزازحازگتز اردوان اینجوری نیستت .تزعحهزاز🥲😭

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    منم اصلا نمیتونم باورم کنم🤦 ♀️

    ۲ ماه پیش
  • دنیا

    0

    نیست نیست . اینا همش سوءتفاهمهو دلوین وقتی می فهمه که دیگه پیش اردی نیست 🥲😭

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    راستی دنیا خوبی حال نی نی هات چه طوره😍😁

    ۲ ماه پیش
  • دنیا

    0

    فداتبشم عشقم . خوبن خداروشکر فعلا در ارامشیم 😂 به دنیا بیان اگر به تیمارستان نرفته باشم میام برات توضیح میدم چطوره 😂😂

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    خدا نکنه عزیزم ایشالله قدمشون برات خیر باشه😍

    ۲ ماه پیش
  • دنیا

    0

    قربونت برم عزیز دلم بوس بوسی 🤍🫠

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ایشالله به سلامت هر سه تاشونو به دنیا بیاری عزیزم😍

    ۲ ماه پیش
  • دنیا

    0

    فداتشم عزیزم ممنونم ازت 😁 دوتان

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍خداحفظشون کنه برات عزیز دلم 🤍💋

    ۲ ماه پیش
  • دنیا

    0

    قربونت برم عزیزدلم 💋🤍

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    💋🤍

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    داشتم دنبال کامنت های تو میگشتم دیدم همین یکیو گذاشتی🫠خوبی المیرا؟ یا شاید خسته ای

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    حنانه و مردمخفی هم نیستن و اکثر بچه ها

    ۲ ماه پیش
  • الینا

    0

    اره عجیبه 🥲

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    2

    رفتن لالا😁 کاش تایم رمان عوض بشه

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    1

    اره کاشکی ی کوچولو زودتر باشه.

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    اخه متاسفانه من وقت ندارم عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • مرد مخفی

    1

    ما برقامون لامصب پنج بار پشت سر هم می رفت 🗿این در شأن من مافیا نیست برقامون بره🗿

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    لعنت بهت این چه سمی بود من خوندم🤣🤣پس مردمخفی هم برقشون میره🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • مرد مخفی

    0

    اره داداش تازه یبار تو *** برقا رفت در کنارش آبم قطع کردن کلم کفی بود 😔😂🗿باید دوباره برگردم ایتالیا 🗿

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    اره برگرد ایتالیا شک ندارم اینجا بمونی همه رو به رگبار میبندی

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    دیگه ما نباید اعتراض کنیم

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    یه بلایی سر این لعنتی ها بیار اصلا ببرشون زیرزمین😁😁

    ۲ ماه پیش
  • مرد مخفی

    0

    باید از اون سرب داغ هایی که قبلاً روی پای الیزا ریختم رو بدنشون بریزم که دیگه جرعت نکنن برق قطع کنن👺

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    ایی دلم🤣اولا سرب داغ نبود نقره داغش کرد دوما باید یه تن درست کنی روی همشون بریزی تا درس ادب شه برای شهرهای دیگه🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    ایول دمت گرم حالا شدی مردمخفی رمان😂😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    داشتم به مریم میگفتم بهت راهکار نده بدتر میکنی بفرما

    ۲ ماه پیش
  • ستایش

    1

    زیرزمینو خوب اومدی😁😂👌

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    والا دیگه اعصابمونو خورد کردن😑

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    خودش به اندازه کافی خشن هست مریم نیازی نیست تو بهش راهکار بدی بدتر کنه😂

    ۲ ماه پیش
  • شب بو

    0

    به خدا که نفسم بالا نمیاد🤣🤣خدا بهت خیر بده مادر🤣🤣چه قدر خندیدم یعنی مرد مخفیو تجسم کردم اینو به صابر بگه🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    مردمخفی😂😂این چی بود گفتی وای دیگه از ذهنم نمیره😂

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    سلام قشنگم. دیشب سر درد داشتم. الان ی بار دیگه میخوام پارت و بخونم و گل بارون کنم🤣💖

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    باشه عشقم خب بیایید به کیانا بگیم تایمشو تغییر بده نصف شب نذاره مثلا عصر بذاره ها چه طوره؟

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    موافقم. حالا ظهر هم نشد مهم نیست. یکی دو ساعت زودتر هم باشه خوبه. قشنگ بعد پارت وقت داریم صحبت کنیم

    ۲ ماه پیش
  • سارا 8

    0

    منم موافقم در هر شرایطی موافقم هر تایمی باشه😂😎

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    سعی میکنم یازده و نیم بذارم براتون

    ۲ ماه پیش
  • دنیا

    0

    با اینکه من همیشه ی خدا دیر میرسم ولیی عصرها بیمار ترم

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    متاسفانه امکانش نیست سارا جان برای من امکان پذیر نیست

    ۲ ماه پیش
  • مرد مخفی

    0

    نه تو داری بهم خیانت می کنی هرکس فن من باید دشمن اردوان باشه🤧اردوان مامانمو کشته😭😭(😂😂)🗿

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عجب😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    بمونی برام عزیز دلم

    ۲ ماه پیش
  • قمری

    0

    بچه ها من بیشتر به سکوت اردوان شک دارم تا حرفاش 😂 این بشر وقتی یه چیزی رو نمی خواد بگه، به جای توضیح دادن فقط یه نگاه می کنه یا موضوع رو عوض می کنه. مخصوصاً وقتی بحث رسید به پسر چشم آبی

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • مادر 3فرزند

    0

    چرا اون مرده انقد شبیه اردوان البته از پشت 😂😂من تازه پارت دیشب رو خوندم چه پیش بینی هایی که داغون شد😆👌

    ۲ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    سلام مریم جون مشکل اینجاست ما هر چی تحلیل میکنیم و یکهو میبینیم به یه چیزی رسیدیم کیانا پارت بعدی رو به خاک و خون میکشه و تحلیل های ما میشه پشم😂🥺

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • Selma

    0

    پسر چشم آبی : داروین پسری که دلوین دیده : مرد مخفی اردوان هم داداش جفتشونه. رادان چیه پس..؟ خدایا

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    رادان مردمخفیه 😬😁

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    سلما عزیزم یه تنه ریدی به حدسیات ما😂😂مردمخفیرو فعلا با توجه به شواهد و میزگردهایی که هرشب میچینیم گفتیم رادانه

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیاتا)

    0

    عکس جدید اردون خیلی به شخصیتش میاد واقعا پر ابهت و جدی و اخمالوهه اما یه چیزی که سخت میخوام باورش کنم اینه که هربار دلوین اسم مردچشم ابی میاوراردوان یه جوری میشد یاوقتی گفت که هر مردی با شونه های پهن ک ببینم میتونم تشخیص بدم اردوانه یا نه دیدید که نگاهش تغییر کرد اقا احتمالا اون شب خودش پشت فرمون بو

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    چشم آبی رو که حتما میشناسه ولی حرفاش جوری بود که اون اردوان نبوده، رفتارش ولی میگفت اون اردوان بوده، انگار داشت از مهبد چیزی رو پنهون میکرد

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    1

    باور کن منم یه همچین وایبی از حرفاش گرفتم🤦 ♀️

    ۲ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    این کامنتت از خود پارت هم پیچیده تر بود😂💔رفتارش ایتو میگه حرفاش اونو میگه😂

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    آخه ببین به مهبد گفت این دزدی اتفاقی نیست ،بعدش گفت دارن یه کاری میکنن اعصابمو خورد کنن بزنم لت و پارشون کنم

    ۲ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    ایهیم من حتی به اون مکالمه اس که داشت با یکی حرف میزد بهش گفت وقتی جواب نمیدم یعنی کار دارم مشکوکم

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    فک کنم از شرکت بود🤔

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    شاید

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    1

    اره حتما میشناستش ولی مهم نسبتشونه😩

    ۲ ماه پیش
  • مرد مخفی

    0

    نه دارید اشتباه فکر میکنید اردی رو من کراش وقتی دلوین داشت حرف میزد اردی حسودیش شد🗿همیشه قبل از خواب اردی بهم میگه مرد مخفی تو واسه منی با دخترا حرف نزن وگرنه میکشمشون تازه جمله معروفش اینه If you touch him you die😂🗿

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • Bina

    0

    من یه چیزی رو اصلاً نمی تونم ازش بگذرم؛ اردوان از اول پارت زیادی چیز می دونست. یعنی دلوین هرچی تعریف می کرد، این انگار قبل تر از خودش ته ماجرا رو می دونست مخصوصاً درباره اون مجسمه و امنیت خونه. این دیگه صرفاً زرنگ بودن نیست، یه سابقه ای پشتشه

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    من دو پارت قبل گفتم شاید رادان دلوین رو با نقشه به اون اتاق کشونده تا مهر اردوان رو ببینه چون دلوین با اون دختره که مستخدم اون خونس تو شرکت آشنا شده، داخل این پارت هم اردوان گفت از قصد اعصاب منو خرد میکنن تا لت و پارشون کنم بعد به مهبد گفت اینکه دلوین بره راحت مجسمه رو برداره اتفاقی نیست

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    ۵۰ درصد میگم اون اردوان نبود بخاطر بعضی رفتاراش و این نقشه و ۵۰ درصد میگم اون اردوان بود بخاطر اینکه به حرف های دلوین واکنش عجیبی داشت

    ۲ ماه پیش
  • Bina

    0

    برگشته به دلوبن میگه مگه حفاظ نداشت؟ خب میدونسته شرابط نگهداری از اون مجسمه چه طوریه که اینو میگه😔

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    اره ولی حرفاش یا مهبد نشون میده از هیچی خبر نداره

    ۲ ماه پیش
  • الینا

    2

    من رو اون ۵۰ درصدی که میگه طرف اردوانه شرط میبندم

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    1

    گند اردوان داره در میاد یعنی

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    اره ولی فکر نکنم تو کار مواد و اینا باشه🤦 ♀️

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    تو کار دارچینه😂😂

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    سنگین بود نبود؟🥲🤣

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    حکمش از مواد هم سنگین تره😂😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    از دست تو مریم😂

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    1

    وای🤣🤣💖خیلی خوب بود

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • مرد مخفی

    0

    دروغه اردی خودش تو کار کوکائین همیشه جنسای اصل از اون میخرم🗿اگه قیمت میخوای ۲۶ کامنت کن تا توی دایرکتت بهت بگم🗿

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کبانا)

    1

    کیانا این استوری که گذاشتی برای رمان دختران ربوده شده کی منتشر میشه💀😱

    ۲ ماه پیش
  • شایسته

    0

    سارا من قضیه این رمان دختران ربوده شده رو نفهمیدم مگه قبلا منتشر نشده؟ اخه یادم میاد قبلا خوندم این رمانو

    ۲ ماه پیش
  • پونه

    0

    مگه کانال روبیکای کیانارو نداری؟ اعلام کرده که نسخه جدید و متفاوت رمان دختران ربوده شده به زودی از سایت دنیای رمان منتشر میشه😎😁

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    توی کانال زده عزیزم که قراره نسخه جدیدش بیاد

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    این نسخه جدیدشه عزیزم با اون قبلیه فرق داره

    ۲ ماه پیش
  • پونه

    0

    فکر کنم اونیکه روی تخت بود امیلی بیچاره است🥺

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    فکر نکنم امیلی باشه احتمالا اون یکی دختره باشه که اسمش یادم نمیاد

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    بهتره داستان دختران ربوده شده رو اینجا باز نکنید عزیزم شاید یه سریا هنوز نخونده باشن

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    تو صف انتشاره عزیزم به زودی انشالله منتشر میشه

    ۲ ماه پیش
  • یلدا

    4

    من سر داشته هام با کسی شریک نمیشم حتی توی دردسرهاش🙃🤌دیالوگ های این بشر

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    من اینو خوندم ولی الان پیداش نمیکنم

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    حله پیداش کردم👍

    ۲ ماه پیش
  • یلدا

    0

    یه لحظه به شکم انداختی😂😭

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    ببخشید😁گفتم شاید باز ویرایش شده

    ۲ ماه پیش
  • یلدا

    0

    دشمنت عزیزم💋

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    نیشت و ببند المیرا تو فن مرد مخفی هستی😭😔.

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    من اینو خوندم ذوقی شدم، دیگه چه برسه به اردوان فن ها😭. اردوان جان خبر نداره دلوین قراره مال یکی دیگه بشه

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    خیلی تو این پارت جنتلمن بود😂همیشه هست ولی این حرکاتش خیلی قلب اب کن بود😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۲ ماه پیش
  • پونه

    0

    دیالوگش لبخند رو لبم اورد خیلی قشنم و خاص بود:)

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    بچه ها جدیدا خیلی این حس و دارم. مخصوصا با حرف هایی که مهبد و اردوان زدن. یا حرف هایی که اردوان و مرد مخفی زدن. حس میکنم بهراد ی رگ وحشی داره که قبلا نشونش داده بخاطر همون همه انقدر حواسشون هستن که چیزی نفهمه و فلان. حتی دلوین هم می ترسید. شاید بخاطر این باشه که پلیسه ولی حسم میگه بیشتر از اینا ست

    ۲ ماه پیش
  • یلدا

    0

    وای اره راست میگیا نمیخوان بهراد بفهمه اخه بهراد خیلی خیلی روی دلوین و این جور چیزا حساسه مامور هم هست روی همچین چیزایی کار میکنه بایدم حساس باشه اما اونطور که معلومه قضیه از پلیس بودنو اینا هم پیچیده تره ( البته توی یکی از پارتا بهراد خوب خوی وحشی خودشو نشون داد )

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    همینطوره وقتی که شهرامو دستگیر کرده بودن

    ۲ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    المیرا فعلا بهراد و مهبد به یه همچین خویی مشکوک هستن چون چندبار بهش اشاره شده

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    و البته اردوان. به اون روی اردوان خیلی اشاره شده

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    این جملاتی که توی این کامنت گذاشتی جلو تر علنا بهت ثابت میشه

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    سلام سلام ،هرکی به پسرم تهمت بزنه نمیام خواستگاریش 😂 مرد فقط چشم ابرو مشکی اخمو ،عشق توجهشم فقط با تهدید 😌🤗قربونش بشم انقد قشنگ جنتلمن کت انداخت رو شونه دلوین 😍گوگولیه مامان🤩کی میخاد پسرم اذیت کنه ؟یعنی چی ؟ فقط اگه بفهمم اون مرد مردمخفی گورش کنده جوری تیکه تیکش میکنم نفهمه اصلا وجود داشته😠🤨

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    آخ ننه میگه من سر دردسرام هم با کسی شریک نمیشم 🤩🥰دلوین چی میخوای دیگه مرگ میخای ،،قطعاً با اون انتخابت که اگه مرد مخفی باشه مرگ انتخاب می کنی چون فقط باید تو اون عمارت کوفتیش حبس بشی🤨و فقط بزایی اونم چندتا پسر😏بایک آدم دوقطبی مافیا 😒حداقل با اردوان باشی میفهمی چند چندی با پسرم بودن لیاقت میخاد

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    بلاخره اردوان یکبار رو به اون خونه رفته دیگه چون شناخت حدس گمانش رفت سمت اون خونه دیده دیگه اون مجسمه کجایه چه شکلی ازش محافظت شده ،،منکه به پسرم شک ندارم 😌البته با فامیل و برشی که داره قطعاً خرش تا یک جاهایی می ره ولی دیگه قاچاقچی مافیای مواد نه 🤨

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    اصلا من چرا باید انقد حرص بخورم که پسرم تو کارهای بد مواد پواد نیست ،،اگرم بوده حتماً لزومی داشته بله 😎 دِهَ😡

    ۲ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    دیگه زدی تو کار توجیه🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    عه متوجه شدین 🤦🏻 ♀️،،انقد تابلو بودم😁😂

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    حس خطر کردی سعیده؟😂👌💔

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    نه اصلا حتی 🤏🏻 اگه باور کنی 🥺🤧😩

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    وقتی اسم رمان به اسم پسرت باشه بایدم نگران نباشی😂

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    با این حساب ماجراها شروع میشه ،،اینکه دلوین به اردوان گفت اونجا خونه داداشت بود خیلی چیزهارو برای اردوان روشن کرد،،شروع لجبازی دلوین با اردوان هم شروع میشه ،،انگاری کسی که میخاد آرامش اردوان بهم بریزه فکر همه جارو کرده

    ۲ ماه پیش
  • سارا 8

    0

    خدا کنه بفهمیم واقعا اونجا خونه داداش اردوان بوده یا نه

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    همینطوره عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    اها دقیقا این حرفیه که باید میزدی😁👍😎

    ۲ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    موافقم تا اون حد که تو کار مواد باشه و فلان پیش نمیره🤔😶😑

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۲ ماه پیش
  • سارا ۸

    0

    مادر شوهر درون سعیده باز به کار افتاد🤣

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    پس چی اومدم کامنت هارو خوندم نصفی برداشتن پسر منو خوشتیپ منو جنتلمن منو تهمت زدن به مافیا بودن وایستم نگاه کنم ،، انصافتون کجا رفته 😭 نامردا 😉🥺

    ۲ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    نه خب ببین مافیا خوبه من خیلی پسر مافیا دوست دارم اما اینکه طرف مواد فروش و چه میدونم قاتل و اینا باشه خوشم نمیاد اردوان به هیچ عنوان ریخت و قیافش و شخصیتش به این چیزا نمیخوره یه مرد قدتمنده اما ساقی ینست🥺🙄

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    چه خوب برای اردوان تبلیغ میکنی😂❤️ولی انصافا حق هم داری خیلی اقا و جنتلمنه😎😍🤌

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    آفرین حنانه جانم ،،چایی دم کن که همین روزا اومدیم خونتون😂😁

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    وایی😍من *** دوق شدم کاش واقعی بود😂😍

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    😂😍

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    سعیده کمنت المیرارو خوندی؟😂یه وقت جوگیر نشی مهسانو برای اردوان بگیریا💀

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    نه بابا یکی میگریم پسرم خودش بخادش اون میخاد یک عمر باهاش زندگی کنه من مادرشوهر مدرنم😌😌

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    اره بهترین کارو میکنی لطفا همینطور مدرن باش😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    سلام عزیزم خوشحالم این پارت ها حسابی بهت انرژی میده

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    اردوان گفت مگه حفاظ نداشت 😬

    ۲ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    به خدا که مو به تنمم سخ شد💀💀😐

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    اردوان مارموز

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    😂🥲نه نگو بهش چه طور دلت میاد

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    باشه نمیگم بخاطر تو🥺🥺

    ۲ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    من جایدلوین بودم اون حرفو میشنیدم دهنشو سرویس میکردم ک چراهمچین چیزی گفت

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    میخواست سرویس کنه ولی جرعتشو نداشت😂😂 حالا بعد از حرفای اردوان دلوینو با خودش گفت الکی بهش تهمت زدم

    ۲ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    اره بیچاره ترسید اخه عکسشم ببین خیلی سام برانگیزه💀😶😂ولی خب بیچاره حسابی بهش اعتماد داره🥲

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    هم ازش میترسه هم بهش اعتماد داره

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    1

    اخه انصافا با این ادم زندگی کنی کی فکرشو میکنه مافیا باشه یااز اون کله گنده ها😔باورش سخته😩نکن کیانا

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    دلوین جان چرا دقت نمیکنی آخه. بجای اینکه انقدر به شونه طرف نگاه کنی ی نگاه به پلاک ماشین میکردی ببینیم با مال اردوان یکیه یا نه😏😑. هرکاری میکنم نمیتونم بفهمم اونی که از ماشین پیاده شد کی بود، اردوان، مرد مخفی یا نفر سوم؟

    ۲ ماه پیش
  • هلیا

    0

    منم بودم اصن به پلاک دقت نمیکردم😂😭فقط شونه ها و قیافش ک بتونم ببینمش

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    دیگه وسط اونهمه شوک و هیجان و ترس چه طور میتونست این کارو بکنه کی ادم یادش میمونه

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    شما رو نمیدونم ولی من از همین یدونه تهدید مهبد صد برابر بیشتر از همه تهدید هایی که اردوان می کرد ترسیدم. حتی ی لحظه به مهسان گفت نمیخوای که دوباره بزنه به سرم؟ یا حسین منظورش چی بود ؟ این روانی اگه داستان برگشت سهراب و بفهمه همه رو به خاک و خون میکشه

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    نمیدونم چرا از طرف حرف زدنت خندم گرفت المیرا😂😂💔

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    🤣🤣💖. فکر کنم زیادی از مهبد ترسیدم

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    نه حق داری چون مهبد اصلا یه شخصیت نرمال نییت😐

    ۲ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    حس میکنم نویان میشناستش که جرات نداره بهش بگه سهراب برگشته😭😩

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    2

    قطعا تو گدشتشون یه چیزی بوده که مهسانو نگران کرد🤔

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    موافقم واقعا

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    متاسفانه مهبد هم داریم از دست میدیم😂

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️